دیدگاه پویا Vision Pouya
دنبال کردن
مقاله

قرعه‌کشی زندگی‌ها: مهر ورود، مهر جدایی

چهارده عضو کادر تیم ملی ویزا نگرفتند؛ هواداران ایرانی از سفر منع شدند. اما جام جهانی فقط ویترین ماجراست — پشت هر مهر ردشده، یک عروسی، یک تولد، یک خداحافظی نیمه‌کاره ایستاده.

چانه‌های خمیر نان روی میز نانوایی در نور طلایی، آرد در حال الک شدن

قرعه‌کشی‌های معمولی جایزه می‌دهند: ماشین، سکه، سفر. اما یک قرعه‌کشی هست که برنده‌هایش فقط چیزی را که از قبل مال خودشان بوده پس می‌گیرند: حقِ بودن کنار خانواده‌شان. اسم رسمی‌اش «فرایند صدور روادید» است. اسم واقعی‌اش را هر کسی که یک بار پشت شیشه سفارت ایستاده می‌داند: بخت‌آزمایی با زندگی آدم‌ها.

ویترین: جام جهانی

نمونه پرنورش را همین حالا در جام جهانی می‌بینید. تیم ملی ایران از ۷ ژوئن در تیخوانای مکزیک مستقر شده و بازی‌های «خانگی‌اش» را از خاک کشور همسایه دنبال می‌کند — روایت کاملش را در پرونده تیخوانا نوشته‌ایم. اما ماجرای مهم‌تر، آن چهارده نفری هستند که اصلاً نرسیدند: چهارده عضو کادر و مقام همراه تیم، از جمله دبیرکل فدراسیون هدایت ممبینی و نایب‌رئیس مهدی محمدنبی، ویزای آمریکا نگرفتند. فدراسیون این ردها را «کینه‌جویانه و کاملاً سیاسی» خواند. مهدی طارمی هم گفت این اقدام‌ها «تنش زیادی» ساخته است.

هواداران؟ سفر هواداران ایرانی — و هائیتیایی — به آمریکا جز استثناهای محدود ممنوع شد. شعار رسمی مسابقات چیزی در مایه‌های «فوتبال متحد می‌کند» است؛ تبصره‌هایش را جای دیگری نوشته‌اند، با فونت ریز، روی مهر ردشده گذرنامه.

پشت ویترین: عروسی‌هایی با صندلی خالی

اما جام جهانی فقط ویترین است — نسخه تلویزیونیِ اتفاقی که سال‌هاست بی‌دوربین تکرار می‌شود. همان منطقی که دبیرکل یک فدراسیون ورزشی را پشت در می‌گذارد، هر روز مادربزرگی را از دیدن نوه‌اش، خواهری را از عروسی برادرش و پسری را از خاکسپاری پدرش جا می‌گذارد. فرق فقط این‌جاست که برای ممبینی خبرگزاری‌ها بیانیه نوشتند؛ برای آن مادربزرگ، هیچ‌کس.

این‌جاست که «سیاست خارجی» از قاب اخبار بیرون می‌آید و شکل واقعی‌اش را نشان می‌دهد: یک صندلی خالی سر سفره عقد. جمعیتی که باید یک‌جا جمع می‌شد و حالا در سه قاره پخش است و ساعت‌های همدیگر را حساب می‌کند که کی زنگ بزند تبریک بگوید.

منطق قرعه‌کشی

طنز تلخ ماجرا در ادعای «هدفمندی» است. به ما می‌گویند این محدودیت‌ها «دقیق» و «هوشمند» طراحی شده‌اند تا فقط به «افراد خاص» فشار بیاورند — همان ادعایی که درباره تحریم‌ها هم می‌کنند و افسانه دقتش را جداگانه باز کرده‌ایم. اما نتیجه عملی را ببینید: بازیکنان ویزا گرفتند، چون بازی بدون آن‌ها نمی‌چرخید و تلویزیون بدون آن‌ها نمی‌فروخت. کادر و هوادار پشت در ماندند، چون بودنشان به فروش تلویزیونی ربطی نداشت.

قاعده را خودتان استخراج کنید: هرچه دیدنی‌تر باشی، مرز برایت نرم‌تر است. ستاره‌ها رد می‌شوند، تماشاگرها می‌مانند. اسم این «دقت» نیست؛ اولویت‌بندی آدم‌ها بر اساس ارزش پخش تلویزیونی‌شان است.

حساب کوچک این پرونده

به سبک همیشگی این خانه، فقط با عدد منبع‌دار: چهارده رد ویزا برای یک هیئت رسمی ورزشی با پوشش خبری جهانی، در روشن‌ترین ویترین کره زمین. حالا این سؤال — که دیگر حساب نیست، فقط پرسش است: وقتی با دیدنی‌ترین آدم‌ها، جلوی دوربین‌ها، این‌طور رفتار می‌شود، پشت در سفارت‌ها، آن‌جا که هیچ دوربینی نیست، قرعه به نام چند نفر می‌خورد؟ عددش را نداریم — و طبق قاعده، جای خالی‌اش را نشانتان می‌دهیم.

آنچه داریم توصیف است: خانواده‌هایی که سال‌هاست دو نیمه‌اند؛ نیمه‌ای این‌ور، نیمه‌ای آن‌ور، و وسطشان یک باجه شیشه‌ای که پشتش کسی نشسته که نه اسم عروس را می‌داند، نه تاریخ خاکسپاری را.

ته پرونده: میز ماشین‌حساب

این پرونده شاخه‌ای از میز ماشین‌حساب — پرونده اصلی هزینه انسانی است؛ همان‌جا که گفتیم قیمت واقعی سیاست را در کنفرانس خبری اعلام نمی‌کنند. این‌جا قیمتش را دیدید: نه دلار، نه ریال — صندلی خالی.

مطالب مرتبط